رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 24 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

ثبت نام اولین کلاس درسی

 این روزهای من پر شده از شیطتنتهای این وروجک  از ساعت 9 صبح تا 2 3 انرژی دارم  بعد از اون دیگه خودم رو به زور میکشم  یعنی دیگه توانی برام نمی مونه  اینقدر که رادوین خان  شیطنت میکنه اصلا با وسایلش دوست نداره بازی کنه  دوست داره که تو اشپزخونه   هر کاری که من میکنم اونم انجام بده   امروز  به خواسته اش جواب دادم  که دوست داشت بره تو  سینک ظرفشویی   اول از همه بلا یاد گرفته میره صندلی رو میکشه میاره جلوی ظرفشویی بعد اشاره میکنه که من رو بزار  روش که من هم گذاشتمش اون تو  واییییییییییییییی  اب  رو باز کرد و شیر اب رو  چرخوند به  پش...
19 آذر 1392

اولین برف پاییز سال 92

سلااااااااااام دوستای عزیز   چند روز بود که هوا خیلی سرد شده بود ولی اصلا به  اسمون نمی خورد که به خواد  برف بباره  دیروز صبح که از خواب بیدار شدم دیدم همه جا یه دست سفید شده  کلی ذوق کردم  و رادوین هم متعجب به بیرون نگاه میکرد .      باریدن برف تا همین امروز صبح ادامه داشت خیلی  با حال بود دیشب خواستیم  به سونیا جون زنگ بزنم که بیان بریم برف بازی ولی لباس گرم و دستکش همراهمون نبود  و بی خیال شدیم تا اینکه امروز  با تجهیزات کامل  رفتیم به سوی باراجین  ترافیک بود وقتی می دیدم که همه مردم خوشحالن کلی منم ذوق میکردم  همه پشت ماشیناشون تویپ گذاشته بودن و ...
15 آذر 1392

استرس بی خود من بعد از واکسن 18 ماهگی

سلاااااااااااام دوستان      روز یکشنبه ایی   با کلی استرس  رادوین رو اماده کردم   اصلا تو مسیر دلم نمی خواست برسم تو مرکز بهداشت   با مادرشوهری رفته بودم  قد و وزنش رو گرفت  وزنش 10:500 و قدش هم 84/5 بود  موقع واکسن زدن   دیگه طاقت نیاوردم و   و مثل همیشه رادوین رو دادم دست مادر شوهرم خودم از مرکز بهداشت اومدم بیرون و رفتم سر کوچه  تا صدای گریه اش رو نشنوم    اینقدر  که همه گفته بودن خیلی سخته و وحشتناک دردش  بیشتر ترسیده بودم .  بعد 5 دقیقه اومدم دیدم رادوین یه کمی گریه کرده از خونه براش اب هویج و اب پرتغال برده بودم تا حالش جا بیاد .د...
13 آذر 1392

پایان 18 ماهگی و سفر به رشت

  سلام دوستای خوبم .  رادوین من  عشق من زندگی من  و میتونم بگم همه چیزم فردا میشه 19 ماهه  واییییییییی چقدر زود  گذشت باورم نمیشه رادوین همون نوزاد  کوچولو موچولو بوده حالا الان  برای من اخم میکنه قهر میکنه ناز میکنه کلی دل همه رو میبره   خیلی  خیلی شیرین شده   باورم نمیشه با این سنش همه چیز رو بفهمه . خیل ح.واس جمع و عاقل هست . وقتی که برم خونه مامانم  دیگه دوست نداره بیاد  با کلی ترفند باید بیارمش ولی گاهی اوقات گریه میکنه    احسان میگه  باید یه کاری بکنیم چون اینجوری وقتی با  گریه بیاد خیلی اسیب روحی  میبینه   حالا تصمیم گرفتیم ...
10 آذر 1392

برای رادوینم

 سلام دوستای عزیز خوبید ؟  اول از همه بگم که یه عالمه مطلب نوشتم ولی همش پرید    این چند روزه خیلی  استرس  واکسن 18 ماهگی رادوینم رو دارم  . همه بهم  میگن رومینا این دیگه شاه واکسنها هست و استرس من چند برابر میشه .   طاقت دیدن بیقراری   رادوین رو ندارم   همه امیدم اینه که  که میگم اینم اخرین  واکسنش هست و رفتتتتتتتتتت تا 6 سالگی و خودم رو اینجوری اروم میکنم  تو نی نی سایت که بودم همه مامانها  از این واکسن   میترسیدن  و می گفتن که خیلی سخت بوده .   پنجشنبه ایی پیمان و پژمان مهمونمون بودن  و خیلی خوش گذشت و رادوین هم خی...
3 آذر 1392

شیطنتهای رادوین

 از صبح تا شب  من در این حالت هستم   میدونید چرا ؟  از دست این اقا رادوین .  واقعا دیگه برام هیچ انرژی نمی مونه .   تازگیها خیلی شیطون شده  از در دیوار بالا میره .    دیروز خونه مامانم بودم    رفت در بوفه رو باز کرد  یه بستنی خوری دراورد انداخت شکست   من بغلش کردم اوردم گوشه اتاق  تا برم جاروبرقی بیارم   اومدم دیدم سر جاش ایستاده  و  من جارو رو کشیدم  اومدم این اتاق دیدم که چیزی تو دهنش  داره خرت خرت میکنه .میدونید چی بود ؟ شیشه! داشتم  قش میکردم تو خونه هم تنها بودم  هر کاری کردم دهانش رو باز نمیکرد با زور دهان...
28 آبان 1392